علی کوچولوعلی کوچولو، تا این لحظه: 14 سال و 1 ماه و 7 روز سن داره

علی طلا شیطون بلا

بای بای پوشک

1394/5/7 2:58
نویسنده : مامان فهیمه
3,373 بازدید
اشتراک گذاری

بالاخره بعد از گذشت هشت ماه دوباره پروژه پوشک گیری رو شروع کردم. یعنی درست بعد از تعطیلات عید نوروز در تاریخ  1394/1/15خب قبلا آمادگیشو داشتی ,یعنی آشنایی با لگن ,ولی خب بازم من گفتم بزار از اول شروع کنیم گفتم برو عروسکاتو بیار بشینن روی لگنت به نوبت جیش کنن بعد نوبت علی میشه.

میدونستم که تقریبا یک ساعتی یک بار ممکنه جیش کنی ولی باز واسه احتیاط روز اول و نیم ساعتی میبردمت دستشویی دو سه بار اول خوب بود ولی دیگه خسته شدی و تکراری شد واست ,همین شد که رفتم سراغ جایزه و سرگرمی.یه جایزه داشتیم به عنوان خاله ستاره,که میگفتم هروقت بری دستشویی جیش کنی و توی شلوارت جیش نکردی خاله ستاره واست جایزه میاره.جایزه ها خوردنی بود چون بیشتر علاقه داشتی و از نوع شکلاتی که میزاشتمشون توی این لپ لپ کوچولوها که هیجان باز کردنشونم داشته باشی.کم کم که این ترفند هم عادی میشد هر از گاهی میرفتم سراغ یه سرگرمی توی دستشویی مثله کشیدن بند سیفون.آب بازی با تفنگ آب پاش.نقاشی روی کاشی ها با ماژیک وایت برد.فوت کردن شمع که عاشقشی.نقاشی روی کاشی ها با رنگ انگشتی.چسبوندن برچسب به دیوار دستشویی.شستن یه ماشین کوچولو که توی دستشویی بود.گذاشتن سی دی پس از اتمام کارچشمک خوندن کتاب قصه.

اولش که شروع کردم فقط توی خونه پوشک نمیشدی ولی بیرون که میرفتیم کلا پوشک بودی تا سه هفته ای گذشت بعد صبح ها با هم میرفتیم بیرون پیاده روی و گاهی هم تو دوچرخه سواری که شرت آموزشی پات بود و پوشکت نمیکردم,سعی میکردم تا یک ساعت بیرون رفتنمون طول نکشه ولی باز هم میترسیدم وقتایی که میریم خرید یا خونه کسی پوشکت نکنم ,تا یک ماه و نیم گذشت و گفتم اینجور نمیشه بالاخره باید از یه جایی شروع  کرد.اول از خونه مامان جوناشروع کردیم سعی میکردم جایی که میریم زودتر از تایم همیشگی ببرمت دستشویی واسه احتیاط دیگه نوبت های دستشویی رفتن به دو ساعت کشیده بود یه مدت هم اینجوری سپری شد تا اینکه وقتی میرفتم مرکز خرید تند تند بهت یادآوری میکردم که بریم دستشویی  جیش کنی میگفتی نه میخواستم فقط تذکر بطور غیر مستقیم داده باشم که یه وقت جیش نکنی تو خودت.هر از گاهی هم همونجا میبردمت دستشویی یا پارک که میرفتیم اگه دستشویی داشت اول دستشویشو نشونت میدادم میگفتم ببین جیش داشتی میایم اینجا جیش کنی.ولی چون خودم همش یاداوری میکردم نیازی به گفتن خودت نبود.

یه بار پیش خودم گفتم بزار یاداوریت نکنم که جیش داری یا نه ,ببینم خودت میگی یه روز تو خونه که بازی میکردی یهو دیدم صدام زدی و گفتی مامان جیش کردم.هرچند تو این مدتم شده بود که خودتو خیس کنی,بعد من طبق چیزایی که خونده بودم وشنیده بودم باید خودمو کنترل میکردم و فقط میگفتم : مامان جای جیش توی دستشوییه نه اینجا باید قبل از اینکه جیش کنی زودی به مامان بگی تا با هم بریم دستشویی و خاله ستاره جایزه بیاره ولی الان که جیش کردی تو شلوارت خاله ستاره دیگه جایزه نمیارهشاکی

خلاصه چند بار این کار تکرار شد که بالاخره یاد گرفتی و هر از گاهی میگفتی ولی خب منم یاداوری میکردم گاهی وقتا میگفتی نه جیش ندارم و گاهی هم با گفتن من میرفتی.

یه شعرم با هم میخوندیم : جیش علی نیا نیا وقتی گفتم اون وقت بیا-ای پی پی ها نیاین نیاین هروقت گفتم اون وقت بیاینسبز

اوایل کنترل پی پی رو نداشتی و جیش و بیشتر میگفتی ولی بعد برعکس شد تا الان که دیگه پی پی رو کاملا میگی.

بعد ازگذشت سه ماه هم یه شب بیرون بودیم توی ماشین خوابیدی همینجوری که رسیدیم خونه گذاشتمت سر جات و دیگه پوشکت نکردم فقط نصفه شب چون هی تکون میخوردی با همون حالت خواب بغلت کردم و بردمت دستشویی و بعدش راحت خوابیدی و این شد شروع پوشک گیری شب که خیلی خوب و سریع جواب داد و خیلی هم بهتر از پوشک گیری روز بود.البته باید از قبل مطمئن میشدم که پوشکت شبا خشکه که همینطورم بود فقط چون صبح دیر از خواب بیدار میشدی جیشتو توی پوشک بعد از ساعت هفت میکردی و من این و قبلا فهمیده بودم.

توی این مدت هم مایعات میخوردی مثل قبل شیرم که خیلی دوست داری و همش میخوری,یعنی خوردن مایعات رو هم کم نکردم به خاطر پوشک گیری تا همینجوری عادت کنی.

الانم کامل کامل نمیگی یعنی در روز اگه پنج بار بری دستشویی سه بارشو خودت میگی و دو بارشم من یادآوری میکنم.هر چی باشه الان تو دوسال نیمه که به پوشک عادت داشتی و الان سه ماهه که اینجوری داری عادت میکنی پس زمان میبره(اینا همه چیزایی که مرتب به خودم میگم که خودمو دلداری بدمخندونک )

فقط تو این مدت یه چیزی رو خوب متوجه شدم که هر چیزی توی شما بچه ها به موقع خودش جواب میده از هر نوع آموزشی گرفته تا پوشک گیری , و تو سری قبل که22ماهه بودی به هیچ وجه آمادگیشو نداشتی که هر دو شکست خوردیم تو این پروژه,و حالا موفق شدیمجشندلغکجشن

پ.ن : پروژه پوشک گیری هم در دو سال و هشت ماهگی به پایان رسید.

لگن   لگن

لگن   لگن

جایزه

جایزه

جایزه

جایزه

جایزه

جایزه   جایزه

جایزه

جایزه   جایزه

یه شبم شمع و روشن کرده بودم تا بری دستشویی فوت کنی که هر دو یادمون رفت و تا صبح که بیدار شدم واسه نماز دیدم واااای کل شمع آب شده و ...

جایزه   جایزه

جایزه   جایزه

جایزه

خرس و پوشک   خرسی و پوشک

خرسی و پوشک

اینم از پوشک های اضافی تعدادشون کم بود...

پوشک

 موفق شدیمهورا

در آخر هم از تمام دوستایی که تو این مدت ازشون کمک گرفتم و راهنماییم کردن ممنونم.از همینجا ازشون تشکر میکنمقلب

 

موفقیت

پسندها (7)

نظرات (12)

مامان کوروش کوچولو
8 مرداد 94 10:49
سلام خاله دلم برای تو و مامانت حسابی تنگ شده بود خیلی دوستتون دارم عزیزمی وای وای هرچی نگاه میکنم میبینم علاوه بر اخلاق و رفتار کلی وسیله های شما ه م عین هم هست مثلا همین لگن کوروش هم همین مدل کرمی داره . آفرین پسر گل که واسه خودت ماشااله مردی شدی دوستتون دارم
مامان فهیمه
پاسخ
سلام عزیزم خوبین شما ممنونم از لطف و مهربونیهاتون.دوستون داریم جدی چه جالبشاید به خاطره اینه که من کوروش مثل علی خودم دوسش دارم
فریده
10 مرداد 94 9:39
سلام ، آفرین به شما و صد آفرین به علی کوچولو. بالاخره این ماجرای پوشک گرفتن تمام شد ، خدا رو شکر ، هیچ چیز بهتر از این نیست که بچه ها روز به روز مستقل تر بشن. راستی یه مطلب ، سعی کن زیاد بهش نگی جیش داری یا نع ، چون عصبی می شن و لج می کنن. خیلی خوشحال شدم که این پروسه رو طی کردی.
مامان فهیمه
پاسخ
سلام عزیزم .آره خدا رو شکر تمام شد واقعا خیلی استرس داشتم واسه این موضوع. آره اتفاقا خودمم این و حس کردم که هر چی بیشتر بهش میگم عصبی میشه.
تک دختر مامانش(kosar)
10 مرداد 94 20:45
خاله شما چقدر مهربونی♥♥♥:-D
مامان فهیمه
پاسخ
ممنونم ازت خاله جوننننن کلی لطف داری تو به من
عمه فروغ
13 مرداد 94 14:59
سلام فهیمه جون خوب هستید؟علی گلم خوبه؟ تبریک میگم موفق جدیدت رو علی جوندیگه کم کم داری مرد میشی ان شاا.. که همیشه موفق باشی گل پسری
مامان فهیمه
پاسخ
سلام عزیزم ممنون ما خوبیممرسی از لطفت
مریم مامان آیدین
23 مرداد 94 12:24
سلام فهیمه عزیزم تبریــــــــــــــک میگم آقاااا شدن علی گلم رو اولا...عاااااااااااااااالی بودی فهیمه جونم...واااقعا صبر....حوصله...آرامش و پشتکارت رو تحسین میکنم....این پروژه خیلی روی اغصاب مادر تاثیر میزاره و تو خیلی خوب از پسش براومدی و من بهت افتخار میکنم دوستم و علی هم خیلی عالی بوده....که صد البته خلاقیت تو تو عوض کردن لوکیشن ها و بازی ها و جدابیت های جدید بی تاثیر نبوده مرحله به مرحله رو خیلی خیلی خوب جلو رفتین و جای تبریک زیادی هم داره دوستم قربون اون عروسک پوشک پوش بغل کردن و رو قصری نشستنش برم من ایشالا تو همه مراحل زندگیش موفق باشه
مامان فهیمه
پاسخ
سلام عزیزم ممنونم از این همه لطفی که بهم داری وااااای خدایا چقد خوشحالم که انقدر تشویق شدم ایشالا آیدین گلم هم توی زندگیش همیشه سالم و موفق باشه در کنار مامان مریم گلش و بابای مهربونش
مامان رویا
26 مرداد 94 11:31
وای علی کوچولوی ما را ببین دیگه بزرگ شده ....آفرین به مامان گلش و پسر ناز نازی که این مرحله را با موفقیت پشت سر گذاشتند...موفق باشید...
مامان فهیمه
پاسخ
ممنونم خاله جون خیلی سخت بود ولی بالاخره موفق شدم
مامان امیر عطا
26 مرداد 94 17:56
سلام عزیزم...مبارکه آقا شدی دیگه برای خودت. و تبریک به مامان فهیمه مهربون و با حوصله.
مامان فهیمه
پاسخ
سلام عزیزم.ممنونم ازت.خیییییلی مرحله ی سختی بود واسم
مهدي
7 شهریور 94 21:31
وب تون عاليه
maman zahra
8 شهریور 94 18:32
سلام دوست عزیزم. مرسی بابت پیامهای زیبلتون. پوشک گیری علی جونم مبارک باشه.
مامان فهیمه
پاسخ
خواهش میکنم عزیزم.مرسی.قدم نو رسیده شما هم مبارک
مامان علی
11 شهریور 94 17:21
سلام عزیز دلم قربون علی کوچولوی برم که دیگه جیش گیرونم با موفقیت طی کرده فهیمه، تبریک!تبریک میدونم این پروژه زمان بر وپراسترسیه الهی بگردم چه همه عروسکاشم جیش گیری!میکرده قربونش برم عکسهای پلا کارد به دستش خیلی قشنگه شاد وسلامت باشین میبوسمتون
مامان فهیمه
پاسخ
به به سلام به زهرا خانم گل.خوبی خانم دلمون که حساااابی واسه علز آقاتون تنگ شده .ولی دیگه آب پاکی رو ریختی رو دستم که انقد منتظر آپ شدنت نباشم ممنونم عزیزم .آره والا خیلی مرحله سختیه این پوشک گیری.ولی خب بالاخره به پایان رسیدببوس گل پسرمون و
مامان علی
11 شهریور 94 17:23
راستش همینجوری اومدم سربزنم،دیدم کامنت قبلی من نیست،دوباره یک کامنت گذاشتم.
مامان فهیمه
پاسخ
من خیلی وقت بود که نیومدم وب حالا اومدم و این دو تا پیامو ازت دیدم عزیزم
فریده
23 شهریور 94 8:44
سلام دوست من کجایی؟؟؟ خیلی وقته که پست جدید نگذاشتی نگرانت شدم ، امیدوارم که همه چیز اوکی باشه. زود زود از خودت و علی کوچولو واسمون بنویس.
مامان فهیمه
پاسخ
سلام عزیزم ممنونم که یادمون بودی.مسافرت بودیم.دو روزه برگشتیم حتما تو یه فرصت مناسب پست سفر و میزارم