بای بای پوشک
بالاخره بعد از گذشت هشت ماه دوباره پروژه پوشک گیری رو شروع کردم. یعنی درست بعد از تعطیلات عید نوروز در تاریخ 1394/1/15خب قبلا آمادگیشو داشتی ,یعنی آشنایی با لگن ,ولی خب بازم من گفتم بزار از اول شروع کنیم گفتم برو عروسکاتو بیار بشینن روی لگنت به نوبت جیش کنن بعد نوبت علی میشه.
میدونستم که تقریبا یک ساعتی یک بار ممکنه جیش کنی ولی باز واسه احتیاط روز اول و نیم ساعتی میبردمت دستشویی دو سه بار اول خوب بود ولی دیگه خسته شدی و تکراری شد واست ,همین شد که رفتم سراغ جایزه و سرگرمی.یه جایزه داشتیم به عنوان خاله ستاره,که میگفتم هروقت بری دستشویی جیش کنی و توی شلوارت جیش نکردی خاله ستاره واست جایزه میاره.جایزه ها خوردنی بود چون بیشتر علاقه داشتی و از نوع شکلاتی که میزاشتمشون توی این لپ لپ کوچولوها که هیجان باز کردنشونم داشته باشی.کم کم که این ترفند هم عادی میشد هر از گاهی میرفتم سراغ یه سرگرمی توی دستشویی مثله کشیدن بند سیفون.آب بازی با تفنگ آب پاش.نقاشی روی کاشی ها با ماژیک وایت برد.فوت کردن شمع که عاشقشی.نقاشی روی کاشی ها با رنگ انگشتی.چسبوندن برچسب به دیوار دستشویی.شستن یه ماشین کوچولو که توی دستشویی بود.گذاشتن سی دی پس از اتمام کار
خوندن کتاب قصه.
اولش که شروع کردم فقط توی خونه پوشک نمیشدی ولی بیرون که میرفتیم کلا پوشک بودی تا سه هفته ای گذشت بعد صبح ها با هم میرفتیم بیرون پیاده روی و گاهی هم تو دوچرخه سواری که شرت آموزشی پات بود و پوشکت نمیکردم,سعی میکردم تا یک ساعت بیرون رفتنمون طول نکشه ولی باز هم میترسیدم وقتایی که میریم خرید یا خونه کسی پوشکت نکنم ,تا یک ماه و نیم گذشت و گفتم اینجور نمیشه بالاخره باید از یه جایی شروع کرد.اول از خونه مامان جوناشروع کردیم سعی میکردم جایی که میریم زودتر از تایم همیشگی ببرمت دستشویی واسه احتیاط دیگه نوبت های دستشویی رفتن به دو ساعت کشیده بود یه مدت هم اینجوری سپری شد تا اینکه وقتی میرفتم مرکز خرید تند تند بهت یادآوری میکردم که بریم دستشویی جیش کنی میگفتی نه میخواستم فقط تذکر بطور غیر مستقیم داده باشم که یه وقت جیش نکنی تو خودت.هر از گاهی هم همونجا میبردمت دستشویی یا پارک که میرفتیم اگه دستشویی داشت اول دستشویشو نشونت میدادم میگفتم ببین جیش داشتی میایم اینجا جیش کنی.ولی چون خودم همش یاداوری میکردم نیازی به گفتن خودت نبود.
یه بار پیش خودم گفتم بزار یاداوریت نکنم که جیش داری یا نه ,ببینم خودت میگی یه روز تو خونه که بازی میکردی یهو دیدم صدام زدی و گفتی مامان جیش کردم.هرچند تو این مدتم شده بود که خودتو خیس کنی,بعد من طبق چیزایی که خونده بودم وشنیده بودم باید خودمو کنترل میکردم و فقط میگفتم : مامان جای جیش توی دستشوییه نه اینجا باید قبل از اینکه جیش کنی زودی به مامان بگی تا با هم بریم دستشویی و خاله ستاره جایزه بیاره ولی الان که جیش کردی تو شلوارت خاله ستاره دیگه جایزه نمیاره
خلاصه چند بار این کار تکرار شد که بالاخره یاد گرفتی و هر از گاهی میگفتی ولی خب منم یاداوری میکردم گاهی وقتا میگفتی نه جیش ندارم و گاهی هم با گفتن من میرفتی.
یه شعرم با هم میخوندیم : جیش علی نیا نیا وقتی گفتم اون وقت بیا-ای پی پی ها نیاین نیاین هروقت گفتم اون وقت بیاین
اوایل کنترل پی پی رو نداشتی و جیش و بیشتر میگفتی ولی بعد برعکس شد تا الان که دیگه پی پی رو کاملا میگی.
بعد ازگذشت سه ماه هم یه شب بیرون بودیم توی ماشین خوابیدی همینجوری که رسیدیم خونه گذاشتمت سر جات و دیگه پوشکت نکردم فقط نصفه شب چون هی تکون میخوردی با همون حالت خواب بغلت کردم و بردمت دستشویی و بعدش راحت خوابیدی و این شد شروع پوشک گیری شب که خیلی خوب و سریع جواب داد و خیلی هم بهتر از پوشک گیری روز بود.البته باید از قبل مطمئن میشدم که پوشکت شبا خشکه که همینطورم بود فقط چون صبح دیر از خواب بیدار میشدی جیشتو توی پوشک بعد از ساعت هفت میکردی و من این و قبلا فهمیده بودم.
توی این مدت هم مایعات میخوردی مثل قبل شیرم که خیلی دوست داری و همش میخوری,یعنی خوردن مایعات رو هم کم نکردم به خاطر پوشک گیری تا همینجوری عادت کنی.
الانم کامل کامل نمیگی یعنی در روز اگه پنج بار بری دستشویی سه بارشو خودت میگی و دو بارشم من یادآوری میکنم.هر چی باشه الان تو دوسال نیمه که به پوشک عادت داشتی و الان سه ماهه که اینجوری داری عادت میکنی پس زمان میبره(اینا همه چیزایی که مرتب به خودم میگم که خودمو دلداری بدم
)
فقط تو این مدت یه چیزی رو خوب متوجه شدم که هر چیزی توی شما بچه ها به موقع خودش جواب میده از هر نوع آموزشی گرفته تا پوشک گیری , و تو سری قبل که22ماهه بودی به هیچ وجه آمادگیشو نداشتی که هر دو شکست خوردیم تو این پروژه,و حالا موفق شدیم


پ.ن : پروژه پوشک گیری هم در دو سال و هشت ماهگی به پایان رسید.










یه شبم شمع و روشن کرده بودم تا بری دستشویی فوت کنی که هر دو یادمون رفت و تا صبح که بیدار شدم واسه نماز دیدم واااای کل شمع آب شده و ...





اینم از پوشک های اضافی تعدادشون کم بود...

موفق شدیم
در آخر هم از تمام دوستایی که تو این مدت ازشون کمک گرفتم و راهنماییم کردن ممنونم.از همینجا ازشون تشکر میکنم



بای بای پوشک 





